عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

25

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ - مردار اگر چه خبيث است و محرم ، آخر بوقت اضطرار قدرى از آن مباح است ، و از مردارها يكى گوشت برادر مسلمان است كه بر وجه غيبت خورند ، به هيچ حال آن را رخصت نيست لا اضطرارا و لا اختيارا . پس اين مردار از آن صعب‌تر ، و تحريم اين از آن عظيم‌تر ، يقول اللَّه تبارك و تعالى : لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ . و گفته‌اند حيوانى كه مأكول اللحم بود وى را دو حالست : يكى آنكه چون به شرط شريعت كشته شود پاك بود ، گرفتن آن مباح ، و خوردن آن حلال ، و چون خود بميرد پليد باشد ، و خوردن آن حرام . از روى اشارت ميگويد : اين نفس آدمى چون بشمشير مجاهدت بر طريق رياضت بر وفق شريعت كشته شود ، يعنى كه مقهور دين و مأمور شرع گردد ، و زير بار طاعت معبّد و مذلّل شود ، آن نفس كه برين ضعف باشد پاك بود ، قرب او مباح است ، و صحبت او حلال ، ديدار او روح دل ، صحبت او شادى جان ، و هر آن نفس كه در ظلمت غفلت خويش بميرد تا در كار دين وى را حس نماند ، و در حدود شرع كوشش نكند ، اين نفس بمنزلت آن مردار است كه جرم او پليد و قرب او حرام . وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ - در تحت هر كلمه ازين كلمات اشارتى است بر ذوق جوانمردان طريقت ، و بر مذهب سالكان راه حقيقت : « منخنقه » اشارتست به كسى كه خود را در بند آرزوها كند ، و سلاسل حرص بر دست و پاى خويش نهد ، و رسن طمع در گردن خويش افكند ، تا كشتهء حرص و شهوت شود . حرامست بر سالكان و مريدان ، راه اين چنين كس رفتن ، و متابعت چنين كس كردن . و « موقوذة » اشارتست بآنكس كه در حبس هوا و أسر شيطان بماند ، كوفتهء هواجس نفس و وساوس شيطان گردد ، تا دل وى در آن زخم و حبس بميرد ، مردار طريقت گردد ، و صحبت وى حرام شود . و « متردية » اشارتست بآنكس كه در وادى تفرقت افتد ، و هلاك شود ، و راه حقيقت گم كند . و « نطيحه »